در جست و جوی دلتورا(1)
لیف یه پسر شانزده ای ساله است و قبول میکنه تا بره به جست و جوی هفت گوهر قبیله های مختلف
سال ها پیش که لیف هنوز به دنیا نیومده بود پدر لیف دوست شاه بود وقتی پدر شاه مرد شاه با ید بنا
بر قواعدکمربند رو دور کمرش میبست و اونو دوباره در جای اولش در بالا ترین جای برج میگذاشت
ولی یه روز دشمن ۷ گوهر رو دزدین و همه ی امید ها از بین رفت
لیف که حالا ۱۶ سالشه میره تا هفت گوهر رو پیدا کنه به همراه مردی که پسر مین (خدمت کاری که
در گذشته از شاه مراقبت میکرده )(باردا)
ودر راه به دختری به نام جاسمین (قربونش برم) برخورد میکنن
و به جست جوی اولین گوهر در جنگل های سکوت میرن و گوهرو با بد بختی زیاد بدست میارن
اولین گوهر سر جای خودش روی کمربند قرار میگیره(یاقوت زرد)نشانه وفاداری
(اق بابا) پرنده های بسیار بزرگی که هفت تای ان ها برای ارباب سایه ها کار میکنند
لیف .جاسمین .باردا. کری و فیلی