سلااام...

امروز اومدم با كتاب كافه پيانو...

اين كتاب ايراني است و قلم قشنگي داره.با خوندن فصل هايش،كمي احساس سر درگمي مي كنيد ولي اخرش اينا برطرف ميشه.

در عين حال كه عاشقانه است،به هيچ عنوان عاشقانه نيست!

كمي فلسفي است.. و بسيار پرفروش بوده.به طوري كه طي  3 سال  30 بار تجديد چاپ شده!!

افتخاراتش:

+تقدير شده در جايزه ي ادبي اصفهان

+برگزيده ي نظر سنجي روزنامه ي اعتماد از منتقدان به عنوان بهترين رمان سال 1386

اگه بخوام خلاصه ي داستانش رو خودم بگم ميشه اين:

يه كافه چي كه عاشق زنشه ولي زنش ازش جدا زندگي مي كنه..يه دخترم داره كه خيلي دوسش داره..تازه يه دوست دختر خوشگل هم داره و عاشق كتاب عقايد يك دلقك اثر هاينريش بل است!!

اينم بريده هايي از داستان براي اين كه با جو و حس و حالش يه كم اشنا شيد:

+ازم رسيد:اگه يه داستان بلند نوشته بودي جمله ي طلاييش چي بود؟

يك كم كه فكر كردم گفتم:شايد اين«اگر مي بينيد كسي كار بزرگي نمي كنه،براي اين است كه يا لباسي ندارد كه بهش تكليف كند؛ يا اساساً آدم كوچكي است».شايدم اين كه«خوب نيس آدم با عروسكش طوري رفتار كنه كه انگار فقط يه عروسكه؛دل نداره و نمي تونه نفرينش كنه.از قضا؛آه ِ شون خيلي ام دامنگيره».

+همين كه آمدم در خانه را باز كنم و بروم بيرون تا چند تايي نوار بهداشتي پروانه اي بالدار ماي بي بي بخرم و برگردم و احتملا با يك پلاستيك سياه توي دستم كه مغازه دارها معمولا نوار بهداشتي را طوري مخفيانه مي پيچن توي شان و دستت مي دهند كه انگار دارند جنس قاچاقي رد و بدل مي كنند؛يا توي چنين چيزي مي پيچدشان براي اين كه يك وقت كسي نبيند تا تو از خودت خجالت نكشي كه آمده اي و نواربهداشتي خريده اي،يا شايد هم با خودشان فكر مي كنند نوار بهداشتي يك چيز ناموسي است كه بايد حتماً توي چيز سياهي مخفي شده باشد كه چشم كسي به اش نيافتد..

يه چيز بانمك هم اين كه شخصيت داستان خود نويسنده است و باقي شخصيت ها دوستاي نويسنده!!

 

كافه پيانو

اثر فرهاد جعفري

نشر چشمه