راستش این پایینی رو کامل نخوندم تا نصفش خوندم هر چی باشه بهتر از بقیه ی نقلایی بود ک از این 

کتاب پیدا کردم...!!!

اینم خودم میگم:

شاید فیلم The Host رو دیده باشید...فیلم این کتابه...داستانی درباره ی روح و روح بازی و در عین حال چاشنی عشق مث بقیه ی کتابای استفنی مه یره...این پایین اسمشو خیلی درس نگفته از تلفظ این پایینیه خوشم نیومد!"وندی!!!"

اسمش آواره(واندرر) هستش...ولی همه مخففش می کنن بهش میگن واندا...

واندا یه روح بسیار قویه ک اتفاقی ب پست جسم یه دختر با روح بسیار قویی افتاده اولش با هم درگیرن

 اما بعدش بخاطر هدفشون ک نجات برادر ملانی(دختر اصلی) و جرد(عشق ایشون!!) هست با هم 

همکاری میکنن و بعدش یه اتفاقایی میفته ک لوثشونن نمیکنم...اما اگه مسئله ای با لوث شدن ندارید 

این پایینیه رو بخونید! 

روند داستان رو (کل داستان) تا جایی که یادمه این پایین میگم اسامی یادم رفته ولی داستان کلی رو حدودا یادمه هرکی میخواد بخونه ولی داستان رو لو میده:

داستان یکسری موجودات فضایی با ذهن پیشرفته که به تمدن های مختلف میروند وقتی وارد بدن ساکنین ان سیاره میشوند با گرفتن بدن موجودات شروع به زندگی در همون سیاره میکنند و مثل خود انها به زندگی ادامه میدهند و حتی خاطراتی رو که اونها دارند رو هم میدونند هزاران سیاره وجود داره و در این میان داستان میزبان درباره یکی از اونهاست که وارد بدن یک دختر زمینی میشه 
..برخلاف بقیه اونها که اکثرا بچه ها رو برای جایگزینی در بدن انتخاب میکنند اون یک دختر بالغ رو انتخاب کرده وقتی که ساکن میشه با یک جور پلیس که دارن برخورد میکنه البته پلیسی اونجا یکمی ترسناکه چون اونها موجوداتی صلح طلبند بنابراین افراد کمی به این شغل روی میارند اون پلیسه به فضاییه که وارد بدن ملانی شده میگه که دختره رو چند وقت پیش دستگیر کردن و جزء یاقی هایی که توی کوه و دشت فراریند و هنوز انسانند بوده و اون هم میخواست بدونه که اگه اون اطلاعاتی از خاطرات ملانی میتونه در اختیارش بزاره که بتونن دیگران رو هم که احیانا ملانی باهاشون بوده رو دستگیر کنن (از نظر اونها انسانها موجودات خشن و خونریزیند که براشون بهتره که توسط اونها تسخیر بشن و با صلح و صفا در زمین زندگی کنن!)
ولی ملانی به فضاییه اجازه دسترسی به خاطراتش رو نمیده ....
ملانی بعد از یک مدتی که داخل بدنش زندانی بوده کم کم حالا یا غیر ارادی یا بعضا از عمد یکسری از خاطراتش رو که شامل کسی که دوستش داشته و در حین فراری که با برادر کوچکش با هم اشنا میشن به فضاییه نشون میده اونها برای کمک به یکی از فامیل هاشون که در شهر دیگه زندگی میکرده میرن تا شاید هنوز گرفتار نشده باشه و بتونن نجاتش بدن که ملانی گیر میافته 
فضاییه علارقم عذاب وجدان بخاطر دروغ گفتن به هم نوعانش دنبال راهنمایی های ملانی راه میافته و وقتی داشته توی بیابون هلاک میشده انسان ها پیداش میکنند اونجا یک درگیری پیش میاد و...که در نهایت با پادرمیانی عموی ملانی اون رو زندانی میکنن و معلوم میشه که فضاییه که چندین زندگی مختلف و پر از هیجان داشته و هزاران سال عمر کرده میتونه تکثیر هم بشه یا در واقع مادر بحساب میاد اونها یک فضایی مادر رو دستگیر کرده بودن 
گروه انسان های اونها در چند غار زیر زمینی وسط بیابون زندگی میکردن که توسط عموی ملانی هدایت میشه که اون از قبل متوجه حملات فضایی ها شده بوده و اونجا رو ساخته بوده..
در این بین برادر کوچیکه ملانی با فضاییه که در بدن ملانی بوده رابطه خوبی برقرار میکنه و وندی براش داستان هایی از فضاهای دیگه رو تعریف میکنه فکر کنم مطمئن نیستم مخفف بهش وندی میگفتن اواره یا همون واندر بیشتر اسم شخص بحساب میومد و چند باری فقط به معنی واقعیش بود بهش اواره میگفتن چون زندگی های زیادی رو داشته و هیچ کجا ساکن نشده .
در این میان وندی با زندگی انسان ها و این جنبه از کارشون که اونها به عنوان یک نوع انگل وارد بدن میزبانشون میشن و اونها رو میکشن اشنا میشه وندی کم کم به اونها کمک میکنه و حتی بخاطرشون دروغ میگه و نقش بازی میکنه و عاشق یکی از اونها میشه ....
درست موقعی که میاد به ادم ها اعتماد کنه متوجه میشه که اونها چندین نفر رو برای کشف روش بیرون کردن فضایی ها کشتن و کالبد شکافی کردن وندی یک مدت رو به روش خودش عذاداری میکنه و .... راز بیرون کردن فضایی ها رو به اونها یاد میده و در حین جداسازی چند نفر متوجه میشن که بعضیا هنوز مثل ملانی در بدنشون مقاومت میکنن ولی بعضی دیگه با میزبانشون یکی شدن و در واقع مردن...
فضایی ها تا اونجایی که من فهمیدم وقتی از بدن مردم خارج میشن یکچیزی مثل عروس دریایین که باید در محفظه های سرد شده مخصوص قراربگیرن تا زنده بمونن ...
وندی تصمیم میگیره که خودش هم از بدن ملانی بیاد بیرون ولی اینجا رو مجبور میشه پنهانی و به دور از چشم اون عاشق گرامیش انجام بده (در واقع یکنفر عاشق ملانیه و میخواد وندی از بدن اون خارج بشه یکنفر هم عاشق خود وندیه ) چون وندی دیگه نمیخواد انگل بدن موجودی باشه و در نتیجه باید بمیره 
چون در واقع اگه وندی یک مدت بیرون از محفظه سرد کننده یا بدن میزبانش بمونه میمیره ...
کسی که وندی رو دوست داره بموقع اون رو نجات میده و میزارش توی محفظه وبعد با کمک ملانی و داداش ملانی براش یک بدن خوشگل و سفارشی پیدا میکنن روح اون بدن رو در میارن و صبر میکنن ببینن که طرف هنوز زنده است یا نه و وقتی چندین روز منتظر میمونن و هیچ علامتی نمیبینن وندی رو وارد اون بدن میکنن ...

از اون به بعدم که گروه اونها با گروه های پنهان دیگه اشنا میشه و در واقع نشون میده که یک جنبش بزرگ از ادما که مخفیانه زندگی میکنن هنوز وجود داره و...