در جست و جوی دلتورا

 

شن های روان

 

مسافران ما یعنی لیف و باردا و جاسمین پس از گذشتن از سه محل خطر ناک و بدست اوردن 3 گوهر به

سفرشون به سمت شن های روان جایی خطر ناک تر از مکان های قبلی است میروند

انها به دریاچه ای بزرگ برمیخورند که پر از ماهی های کوچک است که ناگهان اق بابا

(پرنده های جاسوس ارباب سایه ها)را میبینند و به کمک ماهی ها اق بابا انها را نمیبیند

انها برای پر کردن شکم خود از سیب های یک باغ که پلاسیده بود خوردند ولی صاحب باغ که ملکه زنبور ها بود  

عصبانی شد و خواست انها را بکشد که لیف به ملکه زنبور ها پولی داد و او راضی شد.

انها در راه به جاده ای بر خوردند که گاری و ادم های فراوانی از ان جا عبور میکردند .روی یکی از گاری ها نوشته بود:

مسابقات ریت میر

100سکه طلا برای هر بازیکن مرحله نحایی

1000طلا برای بازیکن برنده

لیف و باردا و جاسمین این فرصت را فرصت خوبی دانستند و به طرف ریت میر راه افتادند تا با پولی که شاید بدست اورند غذا و

سرپناهی پیدا کنند.

انها به طرف محل مسابقه راه افتادندو در انجا مشخصات خودشان را گفتند و برای مسابقه ثبت نام کردند . چند روزی در انجا به

استراحت پرداختند که روز مسابقه فرا رسید . انها جنگیدند و تا هر سه شان فینالیست شدند انقدر جنگیدند تا فقط جاسمین به دور نهایی راه یافت .

جاسمین نفر اول مسابقه شد انها با جایزه هایشان از انجا رفتند که ناگهان کسی انها را زندانی کرد و جایزه هایشان را از انها گرفت . لیف و باردا

جاسمین از دست انها فرار کردند و به  شن های روان رسیدند . شن های روان اصلا جای جالبی نبود!

موجوداتی حشره مانند که هر چه میخوردند کیسه های جلو ی شکمشان باد میکرد و روی زمین میافتاد!

انها گودالی پیدا کردند پر از اشیائ گم شده و گوهر های فراوان کدام یک از انها گوهر اصلی بود؟ناگهان سنگی را دید که همچون شب میدرخشید

مانند اوپال .لیف به خاطر اورد:اوپال با سنگ لاجورد،سنگ بهشتی،طلسم نیرومند،ارتباط مخصوصی دارد!

ان سنگ سنگ لاجورد بود و چهارمین سنگ!انها ازشن های روان بیرون امدند و به راه خود ادامه دادند.